فرشته هات کجان...؟؟؟
امروز دلم خیلی گرفته بود.خیلی ناراحت شدم از دست یه چند تا آدم ظالم و حق نا حق کن.فعلا نمی تونم تلافی کنم واسه همینم به خدا شکایت کردم خیلی زیاد...
اومدم اینجا بنویسم خدایا پس فرشته هات کجان؟؟چندتاشونو واسم بفرست که مراقبم باشن!
در ضمن من بغض کردم ولی گریه ام نمی گیره خودت یه کاریش کن!
دیدم داییم واسم پغام گذاشته دارم می یام اون طرفها...!!!
من از نور حرف می زنم ....از نور
فریدون مشیری
به تو که نمی دونم چی صدات کنم...؟!
حرفی برای با تو گفتن دارم اما نمی دانم چرا سر زبانم نمی آید.........
روی موج زندگی.............
بین این هیاهوی باطل زندگی،منم یه جایی این وسط مسطا دارم واسه خودم قد می کشم.
ای روزگارم بد نیست.....
دوستانی دارم بهتر از برگ درخت....
خوشم که دلخوشم به دلخوشیای ساده زندگی...زندگی فعلا داره جلو می ره
نمی دونه که سر یه پیچ خفتش می کنم و چنان حالی ازش می گیرم که نفهمه از کجا خورده...!!!
البته من می خوام با زندگی مهربون باشم...
خیلی دوست دارم تصاویر...
......و خود را به رویا ...به رویا... به رویا سپردن.................
به احمد شاملو ابر مرد سراینده انسانیت:
در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است
و
صداقت گل نایابیست
و
در آیینه چشمان شقایق ها نیز عابر ظالم و بی عاطفه غم جاریست
.
.
.
من به رویاهایم چنگ می زنم و با تمام وجودم در آغوش می فشارمشان
مرد امروز من...ابر مرد رویاهای کودکانه...
چگونه می شود دلتنگی برای مرد قصه گوی شهر فرشته ها را نوشت؟
من برای تو دلتنگم
برای دلتنگی های تو
برای قصه های تو
برای "خروس زری پیرهن پری" که تو به من شناساندی
من با این بغض در گلو رویا می خواهم
من قصه گوی رویاهایم را می خواهم
می خواهم دوباره با گوش کودکانه ام قصه های تو را بشنوم
تویی که دغدغه انسان داشتی
تویی که به فکر کودکان فردا بودی
من روح بزرگم را مدیون انسانیت و ذوق خدایی تو هستم ای ابر مرد...ای مردی با
بغضی در گلو و صدایی در قلم......................
چهار یا پنج ساله بودم که همیشه در خانه مان روزهای تعطیل نوار قصه ای می شنیدم.قصه ای بنام خروس زری،پیرهن پری.قصه ای زیبا و پر محتوا از زنده یاد و زنده نام احمد شاملو.عاشقانه به این نوار گوش می سپردم.صدای نازنین گوینده گانش را می نوشیدم.تصاویر زیبایی آن را در ذهن جوانم می پروراندم و با شخصیت هایش زندگی می کردم.این نوار قصه همراه با آهنگ های زیبا و شاد و کلام عمیق احمد شاملو برای برگترها هم آنقدر جذاب بود که در خانه ما همه متن آن نوار را از بر بودند.می شناسم عزیزان زیادی که با این نوار قصه زندگی ها کرده اند.
متاسفانه نسخه قدیمی که از این نوار داشتیم گم شده و من اینک پس از این همه سال بندبال رویاهای گمشده خویش می گردم.این روزها زشتی دنیا روحم را آزرده کرده و کودک درونم بدنبال خیال های معصومانه است.تک تک رویاهایم را دنبال می کنم تا به نقطه آغاز برسم.خروس زری نازنین من از آن رویاهاست که باید بازگردد.............................
عروسی تو...........................
عزیز دلم
مهسا خوشکلم امشب عروسی تو بود....
دلم خیلی گرفته نمی دونم چرا...................
از ته دل آرزو می کنم خوشبخت بشی............
تو ملوس ترین عروسی هستی که تا حالا دیدم.......
دلم می خواد به جای همه لحظه هایی که کنارت نبودم کنارت باشم....
دلم می خواد به جای همه روزهایی که ازت بی خبر بودم
ازت خبر بگیرم.........................
منو تو دور هم که هستیم انگار نزدیکیم نه؟؟؟
کاش به این زودیا عروسی نمی کردی
عروسیت مبارک عزیزم
ایها الخائفین........
آهای همه اونایی که دارین با سرنوشت بقیه بازی می کننین
در همیشه روی این پاشنه که به کام شماست نمی چرخه
من به سرنوشت ستاره دچار شدم چون دختر آتشم
من مثل ژاندارک جلو چشم های شما به ناحق می سوزم و شما می دانید....
شما می دانید که دروغ
می گویید
در دل های پستتان افسوس می خورید
ای فروهمتان نامرد
ای که به نامی دروغین غره اید
ای که چشم سیاهی فریفته تان
از شما بیزارم
نه برای حقی که از من ستاندید
نه برای روحی که از من فسردید
و نه برای جانی که سوختید
بلکه از قلبهای ترسو
و همت پستتان بیزارم
بیزارم.......
بیزارم...............
بیزارم........
ای قدیمی ای خوب
درسته که سرم شلوغه
درسته که مثل راهبه ها همه وقتم صرف ارزیابی اعمال و این چیزا می شه..
ولی از یاد دوستان غافل نبوده و نیستم
درسته که دوستان کم لطفن ولی دل ما اهل کینه نیست
بعضی وقتا می گم تو چه طوری می تونی از کسی که تر و خشکت می کرد فرار کنی
یا چه جوری تونستی فرار کنی
این حرفا کهنه شده ولی درد دل من کهنه نمیشه.منی که می شناختی و می شناختم
به یه چیزایی راضی شده که از اسمشونم بدش میومد
زمان گذشت و از من یه چیزی ساخت که فکر نمی کردم
کاش اگه هنوز راهی مونده میومدی و اون چیزایی که یه روزی خراب کردی درستش می کردی
کاش یادت میومد که من اونی بودم که هر بار
بخشیدم...........
تو دوستی رو خراب کردی و جاش قهر ساختی
تو بی معرفتی کردی ولی من
واست کم نذاشتم
ما می تونستیم همون بهترین دوستها باشیم ولی خودت خراب کردی..............
من حسرت اون دوستی رو می خورم......
برای دوستی ندیده،نی نی کوچولویش و شوهرش.......
یاد این آدم ها فراموشم نمی شود
حتی حالا که سخت درگیرم و حالا که دلم می خواهد کسی دستم باشد،به جای آن قدرتی که من ندارم.....
همین الان که چای می خوردم یاد آن روز افتادم...
موبایلی زنگ خورد و عکس پسر چند ماهه ای روی صفحه روشن شد
مردی جواب داد بله...
احتمالا آن سوی خط ها زنی گفت:سلام عزیزم،خسته نباشی،خوبی؟
چون مرد می گفت:آره قربانت ...
و حرفهای معمولی دیگر
که البته معمولی نیستند............
من برای زندگی شما دعا می کنم نه به خاطر اینکه خیلی به هم نزدیکیم یا دوستیم یا ...
هیچ کدام نیستیم
اما من دلم می خواهد شما سه تا دلتان خوش باشد و همدیگر را دوست بدارید....
من دوست دارم شاهد زندگی و خوشبختی دیگران باشم
برای خودم چیزی نمی خواهم چون مردی که دوست می دارم خانه اش این حوالی نیست.............
خودم هم آن زن نیستم که کسی دوست بدارد
کاش من هم مثل یکی از آن سه تا مرد بودم
تا زنی پشت تلفن با همه عشق و محبت به من بگوید سلام عزیزم..........
محبتی که یک زن نثار شوهرش می کند با محبت هیچ مردی قابل مقایسه نیست
نیاز فوری فوری فوری
من می خوام یه آگهی بدم به روزنامه ها....
که واسم یکی رو پیدا کنن که با مرام و معرفت باشه....
قابل اعتماد باشه
کاملا اینکاره باشه....
اهل بزن بزن و کارای اینجوری باشه
بره واسه من حال یکی رو اساسی بگیره
یه جوری که از ترس به غلط کردن بیفته...........
یه جوری که ببینم حال خودش واسه یه بارم که شده گرفته شده
از کجا همچین کسی پیدا کنم!!!!!
به خانه من اگر آمدی .... برای من چراغ بیار
آخه من به کی بگم
دردمو به کی بگم
شکایتمو کجا ببرم
پیش کی گله کنم
سرمو رو شونه کی بذارم
دلم به دیدن کی خوش باشه
پس کی یه روز دلواپس من میشه
کی حواسش به نگاههای غمگین من هست؟
من شبیه اون دلقکی شدم که همیشه لبخند می زنه ولی کسی پشت نقابشو نمی بینه..............
من به یک آغوش نیاز دارم


